خرید بک لینک
در میان خلق با او بوده همسر فاطمهاز ازل ساقی علی بودهست، کوثر فاطمه نام زهرا میدرخشد در میان اهلبیتسیزده معصوم ما دُرّند، گوهر فاطمه چون کلامِحق که با«هُم فاطِمَه»آغاز شددر میان پنجتن هم بوده محور فاطمه در مقام آفرینش از نبی و از علیبا حدیث قدسی «لولاک» شد سر فاطمه هردو یک روحند اما در دوتن، با این حسابفاطمه شد حیدر کرّار و حیدر فاطمه سیب در معراج با دست پیمبر شد دونیمنیم آن شد ذوالفقار و نیم دیگر فاطمه مرتضی با ذوالفقار انگار جولان میدهدخطبهخوانی میکند تا روی منبر فاطمه هر خطیبی روضهخواند از غربت مولا علیانتهای منبر او ختم شد بر فاطمه هرکسی در روضههای اهلبیتش کار کردپاسخش را میدهد چندین برابر فاطمه بر قلوب شیعیان مهر شفاعت میزندمیتکاند چادرش را روز محشر فاطمه مجتبی خرسندی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 0:02

تابیده است از دو نظر بر تو آفتابهم دختر'>دختر حسینی و هم دختر رباب هرچند "آمنه"ست و "امینه"، ولی حسیننام تو را سکینهی خود کرده انتخاب دربارهی مقام بلند تو گفتهاند؛ممسوس در خداست شبیه ابوتراب در هر دوعالم از سر ارج و بها تو راشد "فخرةالنسا" لقب از "سیدالشباب" از آن زمان که راویهی "شیعتی" شدیدیگر برای شیعه گوارا نبوده آب در کربلا و کوفه و شام و مدینه همشد قوت غالب تو فقط غصه و عذاب درد تو را شنیدهام از سهلساعدیداغ تو را گرفتهام از مجلس شراب آتش گرفت سینهی دشمن برای توحتی دل یزید شد از داغ تو کباب "بس کن که نالهات جگرم را کباب کرد!"این حرف را شنیدهای از فاطمه بهخواب رویش سیاه باد و دودستش بریده بادهرکس که دستهای تو را بسته با طناب هرچند گریه پلک تو را زخم کرده استهرچند راس رفته به نی برده از تو تاب یک رکعت از نوافلت اما قضا نشدگیرم هزاربار رسیدی به اضطراب با ما بگو که زینب مضطر چکار کرد؟وقتی که سم اسب گرفت از گلش گلاب... ای روضهخوان واقعهی کربلا، بگو؛با اشک خود چگونه بهپا کردی انقلاب سرهای غیرتی سر نی سنگ خوردهاندتا دشمن از شما نتواند برد حجاب ای بشکند دهان قلمهای روزگاروقتی کم است نام تو در این همه کتاب شأن تو باشکوهتر از حرفهای ماستهرکس دروغ بسته به تو خانهاش خراب! باشد دعای خیر تو تعجیل در فرجزیرا دعای خستهدلان هست مستجاب مجتبی خرسندی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1402 ساعت: 16:28

هر که مشهد میرود، از من سلامی میبردشک ندارم پاسخت را از حرم میآوردجانمازی، چادری، عطری و شاید بوسهایاز دهان پنجره فولاد هم، میآورد آه... اما بین مهمانهای دارالحجهاتجای من پشت ستون آخری خالی نبود؟گرچه امشب در اتاقم اشک میریزم، ولیحال من آن روز در بابالرضا، عالی نبود؟ سرورم، من تابع جمهوری صحن توامجان هرکس دوست داری، از وطن دورم نکنحکم تبعید است هرجایی به غیر از مشهدتگرچه سلطانی، ولی هربار مجبورم نکن بار آخر عهد بستم دستهایم را بگیرتا که من هم دستبندم را به ایوانت دهمنذر کردم در شلوغیهای اطراف ضریحدست زائرهای کمرو را به دستانت دهم ...کل مشهد شوق دارد در حریمت باشد وخوش به حال آن زمینی که به نامت خورده استمن خودم یک مشت خاکم، کاش میشد آخرشآجری باشم که بر بالای بامت خورده است الهام عظیمی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 14:07

نه کسی دیده دلی بی سر و سامان تر از ایننه شنیده است کسی دیده ی گریان تر از این دیده ی ابری یعقوب و دل سوخته اشنه بیابان تر از این بوده، نه باران تر از این ای جگر گوشه، چنان بی تو خرابم که دلینیست خونین جگر اینگونه و ویران تر از این "زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"مپسندم که شوم بی تو پریشان تر از این "اَشبَهُ النّاس" تویی "خَلقاً" و "خُلقاً" به رسولیک نفر نیست بگوید که مسلمان تر از این؟ تو رجز خواندی و در یاد ندارد جنگیکه سپرها شده باشند هراسان تر از این هیچ کس چون تو نرفته است سراپا با شوقجانب مرگ خودش با لبِ خندان تر از این بی تو از حال دل سوخته ام پرسیدندخیمه ی شعله وری گفت که سوزان تر از این تکه های دل من ریخته هر سو در دشتچه کسی دیده کجا داغ فراوان تر از این؟ سیدهتکتم حسینی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 0:11

باید که فقط یوسف زهرا بپسنددما را چه نیازی است که دنیا بپسندد قنبرشدن این است که هر لحظه بگوییمن راضیام آنگونه که مولا بپسندد مجنون دمی از سرزنش خلق نرنجیددیوانه شد آنقدر که لیلا بپسندد از قافله دوریم ولی کاش از آن دوریک ثانیه برگردد و ما را بپسندد یک عمر نشستیم که در باز کند؟ نهیک بار بیاید به تماشا... بپسندد ما دغدغه داریم که ارباب ببیندما دغدغه داریم که سقا بپسندد نه فکر حسابیم نه دنبال ثوابیمما آمدهایم اُمّ ابیها بپسندد بگذار بخندند به این زارزدنهامیارزد اگر زینب کبری بپسندد مجید تال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 0:11

آهو از دشت غزل دل بکن استثنائابوی سیب آمده چون از ختن استثنائا من خراسانی ام اما وطنم کربوبلاستمتفاوت شده حب الوطن استثنائا یک سفر هم بشوم زائر شش گوشه بس استمیشود خط نکشی دور من استثنائا من اویس توام و کار ندارم به بهشتبوی تو میوزد از این قرن استثنائا آخراینجا چه بهاری است که در هر قدمشپرشد از لالهی پرپر چمن استثنائا پدرت جای تو بخشید زکات انگشترنبری کاش عقیق یمن استثنائا بین هفتاد و دو عاشق چه کسی غیر شمابوریا داشت به جای کفن استثنائا همهی داروندارش که به غارت رفتهدست بردار از این پیرهن استثنائا مادری در دل گودال تمنا میکردزینب این بار برو دل بکن استثنائا حرمله بعد کمان دست به شلاق شدیاین رباب است بیا و نزن استثنائا ابوالفضل عصمت پرست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 13:06

الهی که من هم در این غم بمیرمالهی که ماه محرم بمیرم الهی که در لحظه احتضارمبگویم حسین و همان دم بمیرم الهی که دست مرا هم بگیریکه پای سیاهی پرچم بمیرم الهی همه عمر خود اشک باشمکه در روضه های تو نم نم بمیرم الهی که عشقت به رویم بخنددکه با گریه و سوز و ماتم بمیرم مرا زنده کن بعد هربار مردنکه بار دگر هم از این غم بمیرم شکستی شکستی شکستی شکستیبمیرم بمیرم بمیرم بمیرم رضا ابوذری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 13:06

صوتت -اگرچه حنجرهات ساز بادی است-یادآور صدای سهتار "عبادی" است! اندام تو میان کمربند کافرتچون شعب در محاصرهی اقتصادی است! رنگینکمان به پیروی از ابروان توپیوسته در تصور من نوکمدادی است هر جمعه شب به عشق تو تا مسجد آمدنمثل نماز جمعه سیاسی-عبادی است! آغوش من برای همیشه از آنِ توستسلول تنگ سینهی من انفرادی است! با اینکه با تو زندگی نوح هم کم استبی تو همین دو نصف نفس هم زیادی است! همراه من بمان که به ناباوران عشقثابت کنیم شاکلهی عشق شادی است ثابت کنیم گسترش عشق در جهانواجبتر از مبارزه با بیسوادی است! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1402 ساعت: 14:18

چادر خاکی نشان مادری زینب استارث زهرا صورت نیلوفری زینب است خط فکرم بر گرفته از دمشق و کربلاستهرچه دارم از دعای مادری زینب است پیکرم صحرای تربت، در رگم آب فراتاین یکی از راه شیعه پروری زینب است من کیم تا دم زنم از عمه سادات چونذات الله الصمد خود مشتری زینب است کشتی ارباب با دستان زهرا می رودلنگر کشتی نخی از روسری زینب است علم او از بس که از حد تصور خارج استحضرت جبریل هم پا منبری زینب است بیمه کردم قلب بیمارم به اشک روضه هاخوش به حال آن کسی که بستری زینب است قلب ما سنگ است و با گریه طلایی میشودمجلس روضه محل زرگری زینب است رنگ خاکستر برای ما گریز پر غمی ستغیرت ما معجر خاکستری زینب است با تمام این مصیبتها چه زیبا گفته است" ما رایت الا جمیلا " برتری زینب است شاه افتاد از فرس، رخداده در مجلس، ولیمات کردن شیوه افشاگری زینب است لال شد عالم در آن وقتی که گفتی اُسکُتواهل عالم این صدای حیدری زینب است امیرحسام یوسفی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 20:54

باد آمد سحاب را گم کرداشک از دیده خواب را گم کرد رفت از دست در افق امیدتشنه کامی سراب را گم کرد در ستیغ و محاق نیزه و تیرشمس حق ماهتاب را گم کرد خضر عشاق گرم دیدن بودسیل اشک آمد آب را گم کرد علی اکبر که بر زمین افتادآسمان آفتاب را گم کرد آنچنان زخم روی زخم آمدکه عدو هم حساب را گم کرد خواست تا خیمه پر کشد اماشیر زخمی عقاب را گم کرد پدر آمد به یاریش برودمن بمیرم رکاب را گم کرد پسر بوتراب بین ترابنوه ی بوتراب را گم کرد جلد قرآن خویش پیدا کردبرگه های کتاب را گم کرد حسن لطفی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 20:54

آن مرد رفت و ماند کلامش؛«ما ملّتِ امام حسینیم»اما، یکی از آینه پرسید:«ما ملّتِ کدام حسینیم؟» او با ستم، کنار نیامدبا جهل، سازگار نیامدبیخود به کارزار نیامدما ملّتِ کدام حسینیم؟ فرمود: «این که شیوۀ دین نیستای قوم! دینِ جدّ من این نیست!دین با دروغ و حیله، عجین نیست»ما ملّتِ کدام حسینیم؟ فرمود: «اهلِ دین به زبانیددنیاپرست کیست؟ همانیددردا! شما حرامخورانید»ما ملّتِ کدام حسینیم؟ فرمود: «اگرچه اهلِ ریاییدهرچند دشمنانِ خداییدتا وقت هست سوی من آیید!»ما ملّتِ کدام حسینیم؟ فرمود آن بهارِ یتیمان:«جز مِهر، چیست معنیِ ایمان؟»او بود از تبارِ کریمانما ملّتِ کدام حسینیم؟ او دستگیرِ کارگران بودپیگیرِ وضعِ کولبران بودپشت و پناهِ دربهدران بودما ملّتِ کدام حسینیم؟ او دم به دم، شعار نمیداددر مسندش قرار نمیداد-هرکس که دل به کار نمیدادما ملّتِ کدام حسینیم؟ او خارِ چشمِ راهزنان بودمغضوبِ اختلاسکُنان بودحیدر چگونه بود؟ چنان بودما ملّتِ کدام حسینیم؟ او بود همنشینِ ندارانیارِ تمامِ بیکسوکارانبارانِ مهربانِ بهاران...ما ملّتِ کدام حسینیم؟ او شیرِ روز و عابدِ شب بودپاکیزهخویِ پاکنسب بودتمثالِ بیمثالِ ادب بودما ملّتِ کدام حسینیم؟ آن مردِ حق، علیهِ ضلالت...آن نور، در برابرِ ظلمت...جان داد و تن نداد به ذلّتما ملّتِ کدام حسینیم؟ او «کُشتۀ فتاده به هامون»او «صیدِ دستوپازده در خون»ما کیستیم؟ عشقِ تریبون!ما ملّتِ کدام حسینیم؟ ما کیستیم؟ اهلِ تظاهرما کیستیم؟ مستِ تبخترما نیستیم مردِ تدبّرما ملّتِ کدام حسینیم؟ ما غافل از مسیر و مرامشبیبهره از پیامِ کلامشتنها دکان زدیم به نامشما ملّتِ کدام حسینیم؟ مجتبی احمدی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 20:54

در عصر برده داری کاری نمی توان کردجز صبر و بردباری کاری نمی توان کرد با زخم های سطحی باید کنار آمدبا زخمهای کاری، کاری نمی توان کرد از دوستان بی شرم آبی نمی شود گرماز فرط بی بخاری کاری نمی توان کرد برگشته ایم آرام فعلا به صدر اسلامغیر از شترسواری کاری نمی توان کرد حتی اگر مصدق باشد رئیس جمهوربا نفت ده دلاری کاری نمی توان کرد امن و شراب بی غش، معشوق و جای خالیدر ساعت اداری کاری نمی توان کرد گفتی نمی توان کرد گفتیم می توان کردحق با شماست آری کاری نمی توان کرد مسلم حسنشاهی راویز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 13:04

تا کی از بخت خود فرار کنیم؟شکوه از روز و روزگار کنیم؟ تا کی از طالع سیاه فقطبنشینیم و قارقار کنیم؟ در همین کنج فقر هم حتیمیتوانیم شاهکار کنیم گل بکاریم و گل برافشانیمخانه را خانهٔ بهار کنیم میشود در هوای عشقی نوکوچه را نیز نونوار کنیم به خیابان سرخوشی بزنیمدلبری شاد را سوار کنیم دلبری شوخ و شنگ و شیرینکاردل ببازیم و دل شکار کنیم سرِ خر کج کنیم و از تهرانناگهان قصد رودبار کنیم به در و دشت و کوه سر بزنیمرو به گل رو به سبزهزار کنیم هم درودی به رود بفرستیمهم سلامی به آبشار کنیم گوشهای دنج را بیابیم وبزمی آنگونه برقرار کنیم کلک کهنه گر جواب ندادکلک تازهای سوار کنیم بیتی از مولوی بخوانیم و  بحث از جبر و اختیار کنیم قصه از عشقِ ویس با رامینیا ز عشاق نامدار کنیم یک دوتا هم رباعی از خیامآن وسط چاشنیِ کار کنیم از زمین و زمان... حکایت ازعشقِ «پوران» و «بختیار» کنیم میشود بیهوا میانهٔ حرفبوسهای چند هم نثار کنیم گل و شعر و شراب و موسیقییار را مست و بیقرار کنیم (راستی لازم است در اینجایک توقف به اضطرار کنیمتا برای مجوز این شعرشرع را وارد مدار کنیمبر لب آریم یک قَبِلتُ و بعدکار را هم حلالوار کنیممؤمنین شاهدند؛ لازم نیستقلبشان را جریحهدار کنیمکافی است آن شراب بالا راچای یا دوغ خوشگوار کنیمجلوی چشم خلق واجب نیستماست را قاطی خیار کنیمماجرا هم که کلاً عرفانیستهرچه هم فسق یا قمار کنیمما به این روح آریایی خویشمیتوانیم افتخار کنیم) از همانجا که گفتمت بایدیار را مست و بیقرار کنیم بکشانیم بحث را به هوسقصه را نیز صحنهدار کنیم لحنمان را گرفته و خستهچشممان را کمی خمار کنیم بیهوا مثل بچهٔ آدمهوسِ سیب یا انار کنیم در ببندیم و بند بگشاییمنیتِ خویش آشکار کنیم برجهیم و سوار کار شوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 13:04

عمر چون برق و باد میگذردمنزل امروز در چهل دارم در میانسالی و میانهٔ راهحال و احوالِ معتدل دارم متوسط درآمدی هم هستخطِ پرسرعت از شاتل دارم کاش آدم گذشته بود از سیب...الغرض اینکه یک اَپل دارم قلم و کاغذ و تراسی دنجتازه یک بُکس هم کَمِل دارم در همین فیسبوک میبینیچهرهای خوب و مستقل دارم اینستا و کلابهاوز که هیچهمهجا بنده یک پنل دارم بیعدد راه ارتباطی هستچون که هم پیج هم چَنِل دارم در فضای مجازیام دائملایو هم بعله! متصل دارم بهبه و چهچه و کف و هوراچندتا نوچهٔ زبل دارم ◻️آب را گل نکردهام هرگزدر هنر حقِ آبوگل دارم عشقِ معماری مدرنم مننظری هم به کاهگل دارم ابنسینا که جدِ مادر ماستنسبتی نیز با «هِگِل» دارم با «همایی» تفاوتم این استکه به جای عبا شِنِل دارم آخرین شعر «سایه» پیش من استدستخطی هم از «راسِل» دارم نقد دارم به حافظ و سعدینامهای هم به ساموئل دارم هم زبان فرانسه میدانمهم دوتا مدرک تافِل دارم گوشم آسوده است از دنیامن فقط چشم بر نوبل دارم ◻️مهربانو! ببین! تفاوت با،شاعرکهای لو لِول دارم مصلحِ اجتماعیام بندهفرق با خلقِ منفعل دارم یک «حنا» داشتم به مزرعهایدوستی هم به نام «نِل» دارم ولی این لحظه بیکس و تنهامحالتی خسته و کسل دارم به سرم زد که خودکشی بکنمبسکه افکارِ مضمحل دارم ولی اکنون به شوق روی شماستکه دلی گرم و مشتعل دارم ظهر سوشی زدم به یاد شماشام هم سوپِ وِرمیشل دارم سر شوریدهٔ مرا منگرلااقل چندجور ژل دارم سیرتی چون «مشایخی» اماصورتی مثل «پاکدل» دارم مگذر از یک تماسِ تصویریمن فقط قصدِ دردِ دل دارم ◻️جانِ من صبر کن!... تو میدانیشرکت و چند پرسنل دارم؟ آشنای وزیرِ نفتم منوسط کیش هم هتل دارم شاید این دوره هم شدم کاندیدجایگاهی در این اِشل دارم یک تُکِ پا بیا به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 13:04

تا حس شود صدای تو، آب آفریده شدچشمت غریب بود، شهاب آفریده شد تحریر گامهای تو را در جواب آبرودی که میرسد به شتاب آفریده شد بی مهر تو چه میگذرد بر شب قلوب؟دوزخ جواب بود و عذاب آفریده شد ربط تو با تراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 18:56

صفحه بندی