همسفر میخواستم - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:09
من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستمسر نمی پیچید اگر یک روز سر می خواستماهل عشق و عاشقی اهل تمنا اهل درداین چنین دیوانه ای را همسفر می خواستممی نشستم روبه رویش، روبه رویم می نشستلحظه های عاشقی از او نظر می خواستماو قدح در دست و من جام تمنایم به کفهرچه او می داد من هم بیشتر می خواستممن کجا در می زد
قرار نشد - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:09
کسی مسافر این آخرین قطار نشدکسی که راه بیندازمش سوار نشدچقدر گل که به گلدان خالی ام نشکفتچقدر بی تو زمستان شد و بهار نشدمن و تو پای درختان چه قدر ننشستیم!چه قلبها که نکندیم و یادگار نشد!چه روزها که بدون تو سالها شد و رفتچه لحظه ها که نماندیم و ماندگار نشدهمیشه من سر راه تو بودم و هر بارکنار آمدم و آ...
خرما فروش عشوهگر - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:09
در چشمها دو خواهر همراز داشتیخرما فروش عشوهگری ناز داشتیماندم که بر دهان تو "آری"ست یا که نیست؟!بر لب چو غنچهای غلط انداز داشتیای بهترین "غزل" که خدا "حافظ" تو بادخود در دو چشم خسته دو شیراز داشتیمن نیست جز غزل به بساطم ولی تو همطبعی سخن شناس و غزلباز داشتیآوارگی ازل به ابد سرنوشت ماستپایان نصیب توس...
الهی که غم نداشته باشی - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:09
دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشیفدای چشمت اگر دوستم نداشته باشیدم غروب مرا در خودت ببار که چیزیدر آن هوای غریبانه کم نداشته باشیعجیب نیست... من آنقدر خرد و خسته ام از خود...که حال و حوصله ام را تو هم نداشته باشی"دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشیبه جرم کشتن این خنده
ماه شب آخر رمضان - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:09
جاماندهام از قافلهی همسفرانمرخصت بده ای عمر که خود را برسانماز گریه پرم مثل گلی در شب بارانای باد در این باغ بگیر و بتکانممیرفتم از این شهر از این کوچهی بنبستجا میشد اگر بی کسیام در چمدانماز ماندن و از رفتن عطر نفس توستیک روز اگر پیرم و یک روز جوانمدلباختهی شیخم و -شاهم- چه زیانیمن نقش جهانی وسط نصف...
ولی به این دیری - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:09
ز قله رد شده افتاده در سرازیریجوان پای نهاده به وادی پیریکه ایستاده و پرسیده از خودش ناگاهچقدر دربهدری، اضطراب، درگیریتو آفتابۀ خرج لحیم خواهی شد!به افتضاحی یخچالهای تعمیریدل شکسته به سالم بدل نخواهد شدنروید از پسِ دندان دائمی شیریگذشت دورۀ اندیشههای سوداییپرید خلسۀ بیتابی اساطیریپریدی از همۀ خ
الهی به علی - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علیشب قدر است بخوانید الهی به علیمی کند درک پس از سجده خدا را بهترهرکسی سجده کند چند صباحی به علیتکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شدههرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علیشک ندارم وسط باغچه آدم بشودمتوسل بشود گر که گیاهی به علینه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدممی رسد در دو جهان
"در" طلب کار است - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
پسر شهید اگر شد، پدر طلب کار استز روزگار٬ علی یک پسر طلب کار استپس از گذشتن نُه سال در بدهکاریسی و سه سال علی، همسفر طلب کار استو با حساب مغیره حدود سی سال استدرست از چهل و یک نفر طلب کار استولی چه فایده دارد جهان بی زهراچه سود این که علی با ضرر طلبکار است؟گرفته شال علی را به زور وقت سحرچنان که از
این بار سر - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سرهر کسی بالا کند با نیت دیدار سرهر زمان یک جور باید عشق را ابراز کردچون تو که هر بار دل میدادی و این بار سرعشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، میرودبر سر دروازهها سر، بر سر بازار سرای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دستتا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سرکاشفالاسرار میخواهد گ
کاش باران میگرفت - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
آخرین باری که مهتاب از دلت جان میگرفتماجرای ماه و نخل و چاه پایان میگرفتمهربان من که هر شب این یتیمستان بغضزیرپایت کوچههایش عطر انسان میگرفتکهکشان محصولی از اشک و اشارات تو بودچرخ در هر چرخش از چشم تو فرمان میگرفتتا به پا داری عدالت را برایت آسماناز نسیم و چشمه و خورشید پیمان میگرفتآه اگر اشک
تنها علی مانده است - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی مانده استشمشیر بر دارد هر آن کس با علی مانده استدیشب تمام کوچه های کوفه را گشتمتنها علی، تنها علی، تنها علی مانده استای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!در جزر و مد چاه، یک دریا علی مانده استاز خیل مردانی که می گفتند می مانیمانگار تنها ابن ملجم با علی مانده استای مرد! بر ...
بدا بر مؤمنی که خوب نشناسد امیرش را - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
چو آن دستی که گم کردهست دست دستگیرش راجهان گم کرد با یک ضربهی مهلک امیرش راجهان مثل یتیمی زانوی غم در بغل داردیتیمی که علی میداد هر شب نان و شیرش رانظیرِ او امیری در جهان ما نبود اماجهان بیزار کرد از خود امیر بینظیرش رافقط نامردها از پشت خنجر میزنند، آری--شغالان این چنین از بیشه میگیرند شیرش
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
با آن که آفریده شده ست آدم از خداگاهی به اتفاق ندارد کم از خداای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)ای جوهر تو، هم ز تو پیدا، هم از خدابین تو و خدا، الف الفت است و عشقعلم از تو سربلند شد و عالم از خداماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیرشور تو ریخت در گل من، یک نم از خدادر جبر و اختیار، مرا هست اختیارخاک از ابوتر...
رمضان میشود علی - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
روزی شعار کُلّ جهان میشود علیطبق حدیث امام زمان میشود علیوقتی که اشهدش بشود مرز شیعگیباور کنید کُلّ اذان میشود علیآدم اگر که فرض شود دین برای آنتن میشود پیمبر و جان میشود علیدر عالم مثال اگر رود شیعه راسرچشمه شد نبی جریان میشود علیزهرا اگر حقیقت شبهای قدر شددر بین ماهها رمضان میشود علیای خ
مهمان ناخوانده - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
علی دست تو را خوانده است دنیاتو را از خویشتن رانده است دنیابرایش سفره رنگین مچینیعلی مهمان ناخوانده است دنیاعباس احمدی
فرق علی - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:19
جُز حیدر و خاندانِ او هرچه ولیستسوگند به خورشید که سنگِ بدلیستدانی که چه کرد ابنِملجم آنروز؟شمشیر درآورد که این "فرقِ" علیست!حسین جنتی
دست نگه دار - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 18:16
یا دستِ رفاقت نده و دست نگه داریا تا ته خط، حرمت این دست نگه داریا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ستیا این که مرا مثل خودت مست نگه دارای مرد نباید سخن از درد بگوییدر سینهی خود هرچه که درد است، نگه داردور از توام و مثل تو دوروبر من نیستمثل من اگر دوروبرت هست، نگه دارعشق آخر خطّ است اگر، قصّهی ما راهم...
غزل سایه برای محمدرضا لطفی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:36
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنمکه زبانی چو بیان تو ندارد سخنمره مگردان و نگه دار همین پرده ی راستتا من از راز سپهرت گرهی باز کنمصبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزینعاقبت مژدهی نصرت رسد از پیرهنمچه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم در وطنمهمه مرغان هم آواز پراکنده شدندآه از ا
در آستان وحشت - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:06
در آستان وحشت از پایان پذیرفتندیگر چه سود از داستان تازهای گفتن؟وقتی چراغ آخرِ این خانه خاموشیستآن به که باشد سرنوشتم ناگهان خفتندارد زبان من گره در ناخن تدبیرگوش تو با تقدیر دارد عهد نشنفتننفرین به من، اما چه باید کرد؟ کوتاه استدستِ غبار از آسمان خاطرت رفتنپاییزم، آری محض پاییزم، چه میگویی؟شاید تما...
مزار ناشناسها - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
همین که روح زخمی ات، سبک شد از لباسهازدند روی دستشان مکاشفه شناسهاچه سایه های مبهمی نشسته زیر پلک توچه کرده با ظرافتت غرور ناسپاسهابه وقت غسل همچنان، گوش تو زنگ می زندتو را رها نمی کند هنوز این تماسهاجان سه تا امام را به لب رسانده ای، مرو!توجهی ن