چون من مباد آنکه درِ خانهای شوی! - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
روزی به یک درخت جوان گفت کُندهای:باشد که میزِ گوشهی میخانهای شوی!تا از غمِ زمانه بیابی فراغ بالای کاشکی نشیمنِ پیمانهای شوییا اینکه از تو، کاسه ی «تاری» در آورندشورآفرینِ مطربِ دیوانهای شوییا صندوقی کنند تو را، قفل پشتِ قفلگنجی نهان به سینهی و
به زور - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
جارو نکن عزیز من این خانه را به زوربر دامنت نگیر دو دردانه را به زوربگذار موی دخترمان را چنان که هستدستت نگیر فاطمه جان شانه را به زوربنشین کنار بی کسیام چون نمیشودآباد کرد خانهی ویرانه را به زورپژمردهای و از همهی اسمهای تویادآور است روی تو "ریحانه" را به زورمردی که کنده بود در قلعه را ز جاوا میکند ...
بین رفتن و ماندن - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
این قدر بین رفتن و ماندن نمان بمانپیرم مکن ز بار غمت ای جوان بمانمهمان نُه بهار علی! پا مکش ز باغنیلوفر امانتی باغبان بمانای دلشکسته، آه تو ما را شکسته استای پر شکسته، پر مکش از آشیان بماندیگر محل به عرض سلامم نمی دهندای همنشینِ این دل بی همزبان بمان
بهار سوگوار - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبیدچه بینشاط بهاری که بی رخ تو رسید!نشان داغ دل ماست لالهای که شکفتبه سوگواری زلف تو این بنفشه دمیدبیا که خاک رهت لالهزار خواهد شدز بس که خون دل از چشم انتظار چکیدبه یاد زلف نگونسار شاهدان چمنببین در آینهی جویب
اعجاز کردی و شدی باب الحوائج - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
موسی شدی تا قوم تو تنها نباشدتا بین راه شیعیان دریا نباشداعجاز کردی و شدی باب الحوائجگرچه در ِ زندان به رویت وا نباشدیک عمر در زنجیر بوده دست و پایتتا جسم تو درگیر این دنیا نباشدتا آخر عمرت بنا شد حبس باشیای کاش آزادی ِ تو فردا نباشدمعصومه را دست رضا دادی و گفتی:بعد از من، او یک روز هم تنها نباشداما...
روضه ها سربسته شد - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
رشتهی دلهای عاشق پشت این در بسته شدرزق ما از سفرهی موسی ابن جعفر بسته شدتا خبر آمد غروب از خانه بیرون میزندبا هجوم سائلان از صبح معبر بسته شدمشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرممشت مسکین درش با کیسهی زر بسته شدآنکه از کار پیمبرها گره وا میکنددست
شاه خراسان گریه کرد - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
می شود بر شانهی لطفت پریشان گریه کردپابرهنه سویت آمد مثل باران گریه کردهردم ای آیینه! با آهت دل عالم گرفتچشم دنیا تار شد، سر در گریبان گریه کردخون به جای اشک از زنجیر دستانت چکیدپا به پای تو در و دیوار زندان گریه کرد از شکوه تو زن آوازه خوان لکنت گ
ابهام عاشقانه - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
بمبی که سوز عشق تو در جان ما گذاشتچندین هزار کشته و زخمی به جا گذاشتچشمان عاشقت که مرا تا خدا کشاندقانون سختِ جاذبه را زیر پا گذاشتپل زد کمان ابروی تو بر پل صراطدریای عَفو در عطشِ کربلا گذاشتدریا که دستِ تو، ملوانان که مستِ توبر کشتیاش چه خوب خدا ن
کفشهای تا به تا - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:36
برایش شعر خواندم اشکهایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردمکلیم قصههایم دست خالی مانده بود، امازدم بر نیل و آخر سر عصایش را درآوردمدلم پُر بود از دستش ولی با زور خندیدمو با دست خودم رخت عزایش را درآوردمسپس با بوسهای زیر زبانش را کشیدم